الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
177
تفسير مجمع البيان (فارسى)
و هم العشيره ان يبطئ حاسد * او ان يلوم بحاجه لوّامها و ايشان فاميل گروهى هستند كه كراهت دارند اينكه حسودى را بكوبند يا اينكه ملامت كنند نياز سرزنش كننده را آيا نميبينى كه لوم و ملامت اعم است از تبطهء و كوبيدن براى اينكه تبطهء و كوبيدن نسبت قومى است به بطء و كندى ، و اين بعضى از لوم است ، و قول خدا ( إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى ) ضميرى كه در ( رآه ) ساكن است برگشتش بضميرى است كه در يطغى مستتر است و هاء در رآه برگشتش به ضميريست كه در آن مستتر است ، و البتّه جايز است كه ضمير منصوب ( مفعول ) برگردد بضمير فاعل در باب علمت و اخوات آن ( مثل حسبت و ظننت و . . . ) بدون ذكر خود آنها ، براى دخول اين افعال بر مبتداء و خبر ، و حال اينكه خبر آن خود مبتداء است پس مىگويى ، علمتنى و حسبتنى افعل كذا ، و در غير آنها جايز نيست مگر بواسطه نفس مىگويى ضربت نفسى و نمىگويى ضربتنى ، و ان رآه در محل نصب است براى اينكه مفعول له است و جمله استغنى در جاى نصب است براى اينكه آن مفعول دوّم براى راه است ، و تقريرش ( لان رآه مستغنيا ) است ناصيه بدل از ناصيه است ، يعنى بناصيه كاذبه خاطئه و معنايش بناصيه و موى پيشانى دروغگوى خيانتكار است ، ميگويند فلان نهاره صائم و ليله قائم ، يعنى او در روزش روزهدار و شبش بيدار و شب زندهدار است . فَلْيَدْعُ نادِيَهُ يعنى اهل مجلس آن ، پس مضاف حذف شده است ، و نون در لنسفعنّ نون تأكيد خفيفه است و در نزد بصريها اختيار اينست كه با الف ( لنسفعا ) نوشته شود براى آنكه وقف بر آن بالف است و اختيار كوفيون كه با نون ( لنسفعن ) نوشته شود زيرا كه در حقيقت آن نونست نه